می هراسم

وقتی آبی آب

  ازلب  تشنه می پرد

وقتی وهم سکوت

  به خوابم می برد

وقتی سبزسیاه می پوشد

وقتی زمین سرخ می نوشد

می هراسم

از این غربت سیاه

  بی چراغ و بی نشان

 پی تو می گردم

شاید !

چشمان تو بنمایدم راه