زاه نگاه آرزو
گفت چه خبر !؟
گفتم :همه چیز آرام
همه خوب
نگاه کن !
سرخی چشم آسمان
باز تاب ی ست از دل غروب !
خدا را شکر !دل ها همه گرم
تن ها آسوده
بستر زندگی
همه هموار ، همه نرم
نوای خوش آکنده فضای شهر
کس نمی داند چه بوده و چیست !
خشونت و قهر !
سفره ها همه رنگین
رنگین تر از رنگین کمان
غذا سرشار سلامت
بهتر از مائده ی آسمان
هوا سر شار
از دم خوش و نفس
برای او دل من تنگ نیست
پرنده فراموش کرده قفس
هیچ اسیری گرفتار
دیوار سنگ نیست
از چشمه رلال می جوشد
گوش کن ! چگونه
بازمزمه زمزمه وسرود
می رود رود
بشنو ! دریا به پیشواز
چه خوش می خروشد
ببین قطر ه ی ا شوق ...
حیرت می چرخد،
نگاهش می گردد
تا دور می رود و
دوباره بر می گردد
تلخ می گریم
تلخ می خندد
... فرو می افتد پرده های خیس
و راه نگاه او
و آرزو ی من می بندد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۱ ساعت ۸:۵۹ ق.ظ توسط شادی
|