تو  که رفتی!

 زمین لرزید

 انگار !

 فروریخت آوار

پشت دیوار غبار

نگاه  ایستاد

پشت در بسته ماند  هوار

تو که رفتی !

صدا در نای شکست

دل لرزید و  فرو ریخت 

اشک با خون به هم آمیخت

جان  آمد تا لب  ،لب

تن از پا  افتاد و  نشست

نیستی تا ببینی

 هنوز !چشمانم

مثل  دیوانه ها 

پی تو می گردد

شب و روز

 در میان  ویرانه ها !