دیریست !  

 دارم  آرزوی آن 

که در هوایی تازه

 نفس  تازه  کند  زمان 

آرزو دارم

دل خورشید نگیرد از  غبار ! 

شادابی بدود در رگ روزگار

  وهم بگریزد !

سر آید انتظار

و  از نای کوچه ها

نوای شادی برخیزد

پنجره ها باز شود 

روز از نو ! که  نه  !

روز و روزگار نو

شادمانه  آغاز شود

شاید ببینمت

زیر  آن  درخت پیر

شاید ! آرام بگیرد

دلی که  هنوز نمی داند

فرق_ میان  زود و دیر !