ای سیاه ترین شب

تو را چه بنامم!

 ساز بد آهنگ

  یا  تصور وهم

از تصویری بد رنگ

 

از تو چه ها دیدم !

 چرخاندی و چرخیدم

گرداندی و گردیدم

در آن چرخش و گردش

 آمدی ،اما ...


  ندیدم

 از کدام سو !

  آمدی به فریب آرزو 

 راه نگاه سبز نمودی

رنگی که  هرگز ندیدی 

رنگی که هر گز نبودی


 آمدی !

لبریز کردی جامم

از شراب باور

  مستانه نوشیدم

تا قطره ی  آخر 

  شرنگ را شهد نمودی

 زآنرو پس از هزار سال  ،

 هنوز ، تلخ کامم 


 کنون  فاصله ی ما

 دیوار ی ست تنها !

دیواری  به بلندای  هزار ... سال

 گذار  از او !؟

محال است ،  محال


 از باور ها پشیمانم

 به یقین می دانم

دست تو گرفتن

 کار دل نبود

گناه عقل بود

که  عاقل نبود