پشیمانم !
ای سیاه ترین شب
تو را چه بنامم!
ساز بد آهنگ
یا تصور وهم
از تصویری بد رنگ
از تو چه ها دیدم !
چرخاندی و چرخیدم
گرداندی و گردیدم
در آن چرخش و گردش
آمدی ،اما ...
ندیدم
از کدام سو !
آمدی به فریب آرزو
راه نگاه سبز نمودی
رنگی که هرگز ندیدی
رنگی که هر گز نبودی
آمدی !
لبریز کردی جامم
از شراب باور
مستانه نوشیدم
تا قطره ی آخر
شرنگ را شهد نمودی
زآنرو پس از هزار سال ،
هنوز ، تلخ کامم
دیوار ی ست تنها !
دیواری به بلندای هزار ... سال
گذار از او !؟
محال است ، محال
از باور ها پشیمانم
به یقین می دانم
دست تو گرفتن
کار دل نبود
گناه عقل بود
که عاقل نبود
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۵ ساعت ۲:۵ ب.ظ توسط شادی
|