به بهانه ی روز زبان مادری
لذت بخش و زیباست همچنان که به حرف های همراهم گوش سپرده ام
چشمانم محو تماشاست محو تماشای مسافری که تکه های نان
برای مرغان می ریزد و مرغان سپیدی که در پی قایق او با سر و صدا می پرند
چشمانم محو تماشای بازتاب آبی بیکران و گل های سپید آن بر دریایی ست
که سفر دراز هم به یقین چون دمی می گذرد در آن ،
ناگهان صدای گفتگوی سه نفر از همراهان ناشناس دیگر توجهم را به خود
چنان جلب می کند که نه تنها حرف های همراهم را نمی شنوم بلکه نگاهم
از آن همه زیبایی می گذرد و روی لبهای آنان می پرد ! به حرکات لب هاشان
نگاه می کنم و به آهنگ کلماتی که ادا می کنند صدای مادرم
با همان لحن و صدا در گوشم می پیچد ! طاقت نمی آرم می پرسم
هم زبان مادرند و هم ریشه ام ، وقتی لحظه ای به خود و مادر
و زبان او می اندیشم
برای فراموش کردن و دوباره نیآموختن آن شرمنده ی او وخجل از خویشم