مثل آنروزها !
چه شب ها که ماه
تا سپیده با من بیدار ماند
چه شب ها که روشن ترین ستاره
همر ه چشم های من تا صبح
پلک برهم نزند تا خروس خواند
چه روزها که با خیال فردا گذشت
چه فرداها با دیروز رفت و برنگشت
چه بهارانی که نیآمده دی شد
چه سال هایی که بی تو
لحظه لحظه طی شد
نگاه می کنم به برگ برگ
دفتر هزار برگ یاد
نگاه می کنم به گلبرگ های خشک
به آرزوهای رنگ باخته و رفته به باد
حیرت می کنم ار کار دل
انگار هیچ تمی داند و نمی بیند
غیر تو هیچ به خاطر ندارد
چشم بسته بر گذر زمان
برای دیدار تو روز می شمارد
و مثل آن روزها می تپد همچنان
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ ساعت ۴:۶ ق.ظ توسط شادی
|