نمی دانم   در زندگی   ، چند سال یکبار پرگار روزگار می چرخد و

  آدم ها را به نقطه ی  سخت  اول  راه می رساند  نقطه ای که

او به خیالش رفته و بر نمی گردد

روزگاری که هر سال  طعم خوش جوانی  را می چشد و با چرخش پرگار

 خوش به حالش می شود   ، پیر جوانی به نام روزگار

که بی خبر ست   و  غافل از  آن که کهنه زخم

به  خلیدن خاری  تازه تر می گردد