روز جمعه س    دو دوسه نفر از فامیل مهمان ما هستن 

از خوشحالی با همه بی حالی به آشپزخانه میرم و  غذایی

که مورد علاقه ی حمع باشه آماده می کنم  غذا  بر حسب

اتفاق ! خوب از آب در می آد دور میز جمعمان جمع است

جای بقیه را خالی می کنیم و نهار می خوریم بعد از غذا با کار جمعی

در چشم به همزدنی میز تمیز و مرتب و  ظرف ها به دلیل زیاد بودن

به ظرفشویی سپرده می شه

 یک ساعتی میشه که دور هم نشسته ایم   هوس یک چای ذاغ به سرم میزنه

 با اینکه بازی به جای حساسی رسیده سرم را بلند میکنم و نگاهی به دور و بر

میندازم تلویزیون روشنه اما هیچکس به اون نگا نمیکنه 

 همه ی فامیل در سکوت با موبایل خود مشغولند

   به هوس چای خوردن غالب میشم و به بازی ادامه میدم وقتی می بازم 

 میرم آشپزخانه و با سینی چای به جمع خانواده بر می گردم

و یاد  ذور هم بودن جمعه  ها و حمع خونه  آقاجون می افتم  !